دست مرا بگیر و ببر شهر دیگری
مانند ماهیان که پی نهر دیگری
شیرین نکرد کام تو را این دیار اگر
در جام من نریخت مگر زهر دیگری
با عاشقان، زمانه بگو آشتی نکن!
غمگین نمیشویم جز از قهر دیگری
عشق، آن عصای معجزه در دستهای توست
بگذار با تو بگذرم از بحر دیگری
تلخ وشیرینش یکی شده این روزگار
کاش ایمان بیاورم به تو در دهر ِ دیگری…
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت   توسط روژان
|